محرم و روضه و یلدا
بازم محرم با تمام شور و عرفانش رسید
امسال بزرگتر از سال پیش با نگاه جدید پای سفره رقیه نشستی 
روضمون پنج روز اول بود و چقدر با شکوه و خوب بود ... از روز اول شلوغ شده بود طوری که سه چهار نفری از پس پذیرایی به سختی برمیومدیم
شما هم عاشقش شدی هر روز کتاب و تسبیح دست مهمونا میدادی و لذت میبردی قربونت برم الهی

همایش شیرخواره ها صبح زود بود و روز جمعه 
تو خواب آمادت کردم وقتی چشم باز کردی و لباسی رو که مامان جون برات دوخته بود و آورده بود رو تنت دیدی فورا بلند شدی گفتی کپشام کو؟
انشاالله علی اصغر بیمت کنه از خطرای روزگار و دورانتون عزیز مامان


یه شب تو تکیه محلمون علم ها رو آوردن و رو دست گرفتن صدای تبلی که میزدن برات خیلی جالب بود
راستی بابایی برات یه طبل هم خریده



اینم از داداش امیر علی پسر عمه ی ثنا ثمین

روز تاسوعا مثل دو سال پیش نذرت که مال حضرت رقیه هست رو دادیم اونم با دستای خودت عزیزم... به هر کسی تعارف میکردی فکر میکرد کیک و ویفر خودت رو داری به بچش میدی بعد که میگفتم نذر خودشه کلی برات دعای خیر میکردن عزیزم
عاشورا هم طبق هر سال منزل خاله زیبا بودیم اما چون سرما خورده بودی و خوابیده بودی نبردمت بیرون ...غروب پیاده به اتفاق خاله ها رفتیم منزل خاله مهین شام نذری داشتن
تو اینچند روز که ثناو ثمین هم اومده بودن خیلی خوشحال بودی و بازی کردی..

تو همین چند روز دو اتفاق دیگه افتاد که تو پست بعد میام برات میگم چیا بودن



محرم و روضه و یلدا 




